ماه من بر‌آ

که می‌بوسم آن رعنای نورانی‌ات را

این کوهسار را روشن‌رُخ نمودی

گل بیداری بر گل‌بوسه‌اش نشاندی

ز آویشن تا بادام و انجیر‌کوهی

اکسیرِ نقره‌آب به کام ستایش‌شان نشاندی

بیا بر بالینم، بدان‌گاه که در عالم رؤیا

هم‌نشینم با پروانگان مهر و گلبرگِ نجوا

بیا به بزم شیرین آن ساعاتِ نا‌هشیاری

تا جویبار ملودیِ خیال، گردد مستِ نور‌افشانی

بیا ای ماه، به واحه‌ی دلربای خرم‌آباد

که از بی‌ریایی‌اش، جهانیان کنند یاد

بیا به جام دیده‌ی هر فرزند لر

که قلبش گنجینه‌ی خصال راست دمخور

بیا اینجا، که مهد سرافرازی‌ست

در هر سرای لر، غریبه، مهمانی گرامی‌ست

بیا ماه تابان، بوسه‌زن بر گونه‌های ستایش‌گر

خاکبوسیِ زیبایی، قلب لر راست رهگذریِ دهر

بیایید فرزندان لر، که ماهِ تابان

گم کرده راه در آغوش مهد دلیران

قدمش را پاس گویید با شکر پروردگار

که گنج دلربایی را با تلألو سرشار

ارزانی نموده به این واحه‌ی با‌وقار

اصالتِ فرزندانش عاری ز جلوه‌ی غبار.