مواجِ رویا

رهایم کن در مواجِ رویا

دلدادگی دارم با مستِ بها

کورسویی آمد به شوقِ تنها

دست اندر بوسه ی داغِ گوارا

باشد به شبانگاهِ دلیل، معنا

بستر به عدم و، نوازش، بسا

پایکوبیِ پیر به چرخِ نوا

آغوشم بیخود، به هستیِ شیدا

به باغِ حس؛ شور، روا

جرعه ای باده ی دل؛ خِنگ، ندا.

نغمه ی سِحر

نغمه ای به بوسه ی دلم لَرزا

نجوای مِشک آلود، ز سینه، تَراوا

نوشِ سرسبزی، خنیای عشق را، بها

ز پرده ی مِی، بال گشایی، روا

باش تا شعله افکَنَد روحِ مستْ سِتا

نغز به چِهرَم نسیمی؛ مرغ، رها

گویایم به دلدادگیِ سِحرَت؛ مَه، گذرا

هستی کن جلوه ی رمزینه ی ندا.

فسونِ نقش

بوسه بازی رنگ و بوم و دل

تو گویی خالق به سرزندگی سرشتست گِل

پاکیِ عنصرِ قصد، به قلب، حاصل

روحی وزین؛ آغوشِ اشک، حایل

ترنمی بیدار، معصومیت خِیل، نایل

دلداده ی عشقم، زبانه ی ره، حمایل

جاودان، دردِ فسونگرْ ساحل

به نیشترِ خیال، جان به وصلش، قابل

دمی مفتونِ انگیخته؛ حور، شمایل

بزمِ نجوا خالیست؛ رغبت عیش، کامل.

گلبرگِ باد

معصومیت را دلدادگی سرشته به شهد

روح فروزانت درخشان، همچو پاکدامنیِ رعد

قلبت نغمه های اصالت را دارد به مهد

گویی گلبوته ی خصالت به نجابت دارد عهد

گونه ی اشکی و، آغوشِ کبریا، هماورد

پیراستگیِ روانت بوسه ی خلوص طَلَبَد به نبرد

گوهر به آسودگیِ فسون، شوکرانِ درد

به نسیمِ راد نگاری، برگِ افسوس، زرد

تو را ژاله ی دیبا دمیدند به نهاد

افروختگیِ هاله ی نَفْس، سوسوی گلبرگِ باد.

گوارای نغمه

باران بر گونه ی دلم گوارا

هوای بهشتی، احساسم را همتا

رُخِ نجوا، دلتنگ بوسه ی رویا

مِه به دلدادگیِ سِیر، روا

سبزینه ی جان بود سوسوی برگ‌ها

من و خیالِ چِک چِک، هم آوا

گویند گشته ای به شمیم رها

گو ارزندگیِ حضور، به رهسپری، هویدا

گلبوته ی ارج، نشیمن کند به سرا

سِحرِ سپید، پیمانه ی فسون را، بها.