علیاشرف میر
دیدگان حاج خانجان، روشن به وصل پورَش
آغاسلطان آغوش گشود، سوی میهمان فرخنده رویَش
بوستانِ خاطرِ غلامرضاخان شِکُفت
آنگاه که علیاشرف، گشادهروی، سلامش گفت
حاجیه خاور و نورسیده، مستِ ملودیِ دیدار
غم دنیا، بر رخسارِ زندگانیِ فریده، گشتست آوار
نسیم، برادری ز کف نهاد، به تقدیرِ شوم
کوروش را زین پس، خونباریِ دیده گردد رسوم
پروردگارا، نوازشی بخش خاطرِ رنجدیدهی سارا را
با داغِ هجرانِ پدر،دُخت، چون کند مدارا
قلعهی سیکان را، به فراقت، لرزشیست بر اندام
بهرهی محمد، زین پس، اندوهست در جام
رُو سوی سراپردهی بهشتینِ تیمور
اسفندیار و صیدمحمدخان، به حضور تابناکت، مسرور
دودمان میر، اشکِ بالگشاییات را دارند به آغوش
منشِ فروزندهات، در ضمیرِ تبار، نگردد خاموش.