روح فروردین
بوسْ مرا، روح جاودانهی فروردین
نوروز یادگارت بودست، ز عصر دیرین
قاصدت همه گونهی سرخ و زردوَش
بر قلبم حک نمودی، نوزایشِ فسونْنقش
نسیمت چه اغواگرست، بر رخسارهی دل
بادهی سِحرَت، ردای سبزینه بخشد بر گِل
عاشقی یا رهگذری سرمست؟
که جلوهی دلبری ز قدمگاهت بِرَست
چه بَزمیست ز گلبرگ و جوانه؟
که اکسیرِ خرامانی بستند به پیمانه
نجوای سال نو، فریفتست منظرِ دیدهام
باشد که تابناکی باشد مشعل اندیشهام.