نجوای طراوت، روح را گیر به بَر

آوازه‌ی این واحه، طنین داشته بر قامت دهر

گَهی قدمت و گَهی گهوار تمدن

دمادم، پژواک افتخار را بودست گُلبُن

سوسوی خصلت، سدره‌نشین هر کران

اصالتِ دیار، در اوراق تاریخ دارد آشیان

جوانه‌هایش رهسپر بوده‌اند به آفاق نیک

ماهتابِ سخاوتش، به دَمی، نگشتست تاریک.